تبليغاتX
ستـاره دار شـبــ هـا

ستـاره دار شـبــ هـا
♥♥ سـتـاره هـا کوچک نیستند، به خاطر جایگاه بلندشونه که ما اونا رو کوچک می بینیم ... ♥♥



به حساب خیالبافی ام مگذار، اما ستاره ای دارم در تاریک ترین شب ها،  فقط خواستم بدانی که میتوان دلخوش کرد به چراغ های کوچک یک هواپیما !

+ تاريخ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 | ساعت3:18 | نويسنده هريا


نامه های پست نشده ... زیاد می نویسم

شعر هایم پر از نقطه چین

......

لبخند هایم...چه بگویم !!؟

این شبها ستاره می شمرم یک تا هزار

و ساعت که دوازده تا دوازده ...

کابوس هایم ... چه بگویم !!؟

این سال ها ...

ثانیه ها بر دوش

دنبال تو ...

کودکی ام را مرور می کنم

شیطنت هایم ؛

خاکستر

آرزوهایم ... چه بگویم!!؟ ...

+ تاريخ پنجشنبه ششم بهمن 1390 | ساعت23:40 | نويسنده هريا |


اگر دستی کسی سوی من آرد
گریزم از وی و دستش نگیرم
به چشمم بنگرد گر چشم شوخی
... سیاه و دلکش و مستش نگیرم
به رویم گر لبی شیرین بخندد
به خود گویم که : این دام فریب است
  خدایا حال من دانی که داند ؟
نگون بختی که در شهری غریب است
گهی عقل اید و رندانه گوید
که : با آن سرکشی ها رام گشتی
گذشت زندگی درمان خامی ست
متین و پخته و آرام گشتی
ز خود پرسم به زاری گاه و بی گاه
  که : از این پختگی حاصل چه دارم ؟
به جز نفرت به جز سردی به جز یأس
ز یاران عاقبت در دل چه دارم ؟
مرا بهتر نبود آن زندگانی
که هر شب به امیدی دل ببندم ؟
سحرگه با دو چشم گریه آلود
بر آن رؤیای بی حاصل بخندم ؟
مرا بهتر نبود آن زندگانی
که هر کس خنده زد گویم صفا داشت ؟
مرا بهتر نبود آن زندگانی
که هر کس یار شد گویم وفا داشت ؟
مرا آن سادگی ها ، چون ز کف رفت ؟
کجا شد آن دل خوش باور من ؟
چه شد آن اشک ها کز جور یاران
فرو می ریخت ، از چشم تر من ؟
چه شد آن دل تپیدن های بیگاه
ز شوق خنده یی ، حرفی ، نگاهی ... ؟
چرا دیگر مرا آشفتگی نیست
  ز تاب گردش چشم سیاهی ؟
خداوندا شبی همراز من گفت
که : نیک و بد در این دنیا قیاسی ست
دلم خون شد ز بی دردی خدایا
چو می نالم ،‌ مگو از ناسپاسی ست
  اگر دردی در این دنیا نباشد
کسی را لذت شادی عیان نیست
  چه حاصل دارم از این زندگانی
که گر غم نیست شادی هم در آن نیست ...

"سیمین بهبهانی"

 


+ تاريخ پنجشنبه ششم بهمن 1390 | ساعت23:37 | نويسنده هريا |


منتظران مهدی به گوش !

حسین را منتظرانش کشتند ... !

 

زندگى رقص واژگان است:یکی به جرم تفاوت تنهاست، یکی به جرم تنهایى متفاوت! ...
 
 
+ به چه می خندی تو ؟ خنده دار است، بخند ...

+ تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 | ساعت21:38 | نويسنده هريا |



+ تاريخ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 | ساعت12:29 | نويسنده هريا |


وقتی که سیم حکم کند، زر خدا شود

وقتی دروغ داور هر ماجرا شود

وقتی هوا،هوای تنفس هوای زیست

سرپوش مرگ بر سر صدها صدا شود

وقتی که در انتظار یکی پاره استخوان

هنگامه ای ز جنبش دم ها به پا شود

وقتی به بوی سفره ی همسایه ، مغز و عقل

بی اختیار معده شود ، اشتها شود

وقتی که سوسمار صفت پیش آفتاب

یک رنگ،رنگ ها شود و رنگ ها شود...

وقتی که دامن شرف و نطفه گیر شرم

رجاله خیز گردد و پتیاره زا شود

بگذار
در بزرگی این منجلاب یاس

دنیای من به کوچکی انزوا شود ...


"سیمین بهبهانی""

 


+ تاريخ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 | ساعت20:29 | نويسنده هريا |


عاقبت ما کشتي دل را به درياي جنون انداختيم

عاقبت عشق زميني را به عشق آسماني باختيم


تا رها گرديم ازدل واپسي درآن سوي خط زمان

ما در عرش کبريايي خانه اي از جنس ايمان ساختيم


با توام باني عالم با توام اي مهربانم

اي تو خورشيد فروزان ، من شبم شب را بسوزان


کوچکم با قطره بودن راهیم کن سوي دريا

عاقبت بايد رها شد روزي از زندان دنيا


سير در دنياي معنا بي زمان و بي مکان

وصل در عين جدايي زندگي با جان جان


عاشقان در شوق پروازند از اين خاکدان

چون که باشد پاي يک عشق خدايي در ميان

 چون که باشد پاي يک عشق خدايي در ميان ...

 


+ تاريخ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 | ساعت1:2 | نويسنده هريا |


وایسا دنیا، وایسا دنیا، من می خوام پیاده شم ...................................
ادامــه مطلــب

+ تاريخ دوشنبه هفتم آذر 1390 | ساعت21:30 | نويسنده هريا |


قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟

از کجا وز که خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی ، اما ،‌اما

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک

در دل من همه کورند و کرند

دست بردار ازین در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ

با دلم می گوید

که دروغی تو ، دروغ

که فریبی تو. ، فریب

قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای

راستی ایا رفتی با باد ؟

با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای

راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند ...

اخوان ثالث


+ تاريخ دوشنبه سی ام آبان 1390 | ساعت20:24 | نويسنده هريا |


اشکی که ریزد ز دیده ی من، آهی که خیزد ز سینه ی من،

رنگ تمنا ندارد ........................................


+ تاريخ جمعه بیستم آبان 1390 | ساعت21:6 | نويسنده هريا |


” درد ” را از هــر طـــرفـــش بــخــوانـــی درد اســتــــــــ

دریــــغ از “درمـــــان” کــــه عــکــســش ” نـــــــامـــــرد ” اســتــــــ

در این شهر صدای پای مردمی ست

که همچنان که تو را می بوسند؛

طناب دار تو را می بافند . . . !

مردمی که صادقانه دروغ میگویند

 خالصانه به تو خیانت میکنند

در ایـن شهـر هـر چه تنهاتر باشی

پیروزی تری . . . !!


+ تاريخ جمعه بیست و نهم مهر 1390 | ساعت18:35 | نويسنده هريا |


تجلی گه خود کرد خدا دیده ی ما را

در این دیده در آیید و ببینید خدا را

خدا در دل سودازدگان است ٬بجویید

مجویید زمین را و مپویید سما را


بلا را بپرستیم و به رحمت بگزینیم

اگر دوست پسندید ٬پسندیم بلا را


طبیبان خداییم و به هر درد دواییم

به جایی که بود درد ٬فرستیم دوا را


ببندید در مرگ و ز مردن مگریزید

که ما باز نمودیم در دار شفا را


حجاب رخ مقصود ٬من و ما و شمایید

شمایید ببینید من و ما و شما را

 

"حکیم صفای اصفهانی"


+ تاريخ جمعه بیست و دوم مهر 1390 | ساعت21:21 | نويسنده هريا |


من نه عاشق هستم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم هستم و تنهایی و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزد
من خودم هستم و یک دنیا ذکر
که درونم لبریز
شده از شعر حقیقت جویی
من خودم هستم و هم زیبایم
من خودم هستم و پا بر جایم
من دلم می خواهد
ساعتی غرق درونم باشم
عاری از عاطفه ها
تهی از موج سراب
دورتر از رفقا
خالی از هرچه فِراق
من نه عاشق هستم
نه حزین ِ غم ِ تنهایی ها
من نه عاشق هستم
ونه محتاج نوازش یا مهر
من دلم تنگ خودم گشته و بس
مَنِشینید کنارم
پیِ دلجویی و خوش گفتاری
که دلم از سخنان غم و شادی پر شد
من نه عاشق هستم
ونه محتاج ِ عشق
من خودم هستم و مِی
با دلم هستم و هم سازیِ نِی
مستی ام را نپرانید به یک جمله....«هی!» ...

 

+   مے پسـندم پاییـز را
که معافـم مے کنـد
از پنـهان کردن ِ
دردے(!) که در صـدایم مے پیچـد ُ
اشکے(!) که در نگاهـم مے چرخـد ؛
آخر همه مـے داننـد
سـرما (!) خورده ام !! ...

 

++ آخر قصه را بردار و با خودت ببر...
همان یکی‌ بود و یکی‌ نبود...
همان گنبد کبود را برای من بگذار...
در فکر شروعی دوباره ام...
من بودم و هنوز کس دیگری نبود


+ تاريخ چهارشنبه سی ام شهریور 1390 | ساعت11:53 | نويسنده هريا |


 نردبان دلم شکسته است ُ میشود برای من دعا کنی؟

یا اگر خدا اجازه میدهد، بجای من کمی خدا ، خدا کنی؟

راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته و شکسته است

میشود برای بی قراری دلم سفارشی به آن رفیق با وفا کنی؟

 

+ خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی فکر میکنم وظیفه ات هست که همه چیز رو بهم بدی و یه جورایی همیشه ازت طلبکارم...
خدایا منو ببخش اگه بابت اون چیزهایی که بهم ندادی اون جور که باید شکرت رو به جا نمی آرم...
خدایا منو ببخش که همیشه تو ناخوشی ها یادم می افته که یه خدایی هم دارم...
خدایا منو ببخش که همیشه تو نمازم همه جا هستم الا در نماز...
خدایا منو ببخش یه وقتایی به خاطر نماز هیچ و پوچ و بی روحی که می خونم فکر میکنم لایق بهترین ها هستم.
خدایا منو ببخش که همیشه برای همه چیز و همه کس به اندازه ی کافی وقت دارم؛ جز برای نماز خوندن و با تو بودن...
خدایا منو ببخش که ساعتهای متوالی رو با دیگران می گذرونم ولی موقع نماز خوندن از همه ی مستحبات فاکتور میگیرم...
خدایا منو ببخش که بهت اعتراض میکنم وقتایی که دستم رو با مهربانی می گیری و از پرتگاه نجاتم میدی...
خدایا منو ببخش اگه همیشه به فکر رضای همه ی هیچ ها هستم؛ ولی به فکر رضای تو که همه هستی نیستم...
خدایا منو ببخش که فکر کردن به هیچ ها ، غبار بر دلم نشانده تا نتوانم تو را بشناسم...
خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی تورو دشمن خودم میدونم و همه ی هیچ ها رو دوست خودم...
خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی یادم میره که تو خدایی و من بنده ات...

 


+ تاريخ پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 | ساعت1:35 | نويسنده هريا |



دیگه دیره واسه موندن، دارم از پـیش تــو مـیـرم
جـدایـی سـهـم دسـتـامـه، که دسـتـاتـو نمیگیرم
تو این بـارون تـنـهـایـی، دارم میـرم
خـداحـافـظ
شده این قـصـه تقدیرم، چه دلـگـیـرم
خـداحـافـظ

دیگه دیره واسه موندن، دارم از پیش تـو میرم
جـدایـی سـهـم دسـتـامـه ،که دسـتـاتـو نمیگیرم
تو این بـارون تـنـهـایـی، دارم میـرم
خـداحـافـظ
شده این قـصه تقدیرم، چه دلـگـیـرم
خـداحـافـظ

دیگه دیره دارم میـرم، چه قدر این لحظه هاسـخـتـه
جـدایـی از تـو کـابـوسـه، شبیه مــرگـــ بی وقتـه
دارم تو ساحل چـشـمـات، دیگه آهسته گـم میشم
برام جایی تو دنیا نیست، تو اوج قصه گـم میشم

دیگه دیره دارم میـرم برام جایی تو دنیا نیست
به غیر از اشک تـنـهـایـی تو چشـمـم چیزی پـیـدا نیست
بـایـد باور کنم بـی تـو شبیه مــرگــــ تقدیرم ...
سـکـوتــــ مـن پـُر از بــغـضـه، دیگه دیره، دارم میـرم......
خــداحــافــظــ ....

 

پی نوشت:

یک پایان ِ تلخ، بهتر از یک تلخی ِ بی پایان است ...

پی نوشت ۲ :

فکر می کردم تـو همدردی..
ولی نه
تـو هم دردی!!

+ تاريخ جمعه چهارم شهریور 1390 | ساعت3:5 | نويسنده هريا |


اري اغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست...
____________________

در دل ِ سیاه شب،
هر ستاره ی که سر می زند،
"اوست". چشمک ِ هر ستاره ای،
نگاه ِ دزدانه ی اوست
که مرا پیغام می دهد؛
که در زمین تنها نیستی.
" دکتر شریعتی "

پروفايل
عناوين مطال گذشته
ايميل
برگ نخست


آرشیو

بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387


لینک ها

لیلا
محسن
الیاس
عـشـق گـمـشـده
آناهیتا
محبوبه
مینا
سیمیان
نازنین
سحر
محبوبه (جاده عشق)
باران احساس
نرگس
غزل قاصدک
طناز
عادل
نازنین و شاهین
فرزانه
مروارید
مرجان
باران

طراح قالب

جاوا اسكریپت